27 اسفند
دراز کشدیم رو کاناپه ... تی وی روشنه
تصویر و می بینم اما صدا رو نه !!!
پشت سرم
ته سالن
یه کیک و شمع ۲۶ سالگی
سرو صداشون دلمو قلقلک میده
کیک و میبره
اینو از صدای دستاشون میفهم
بابا صدام میزنه:
دخترم
پریٍ بابا خوابی ؟
سایشو میبینم داره می یاد سمتم
چشامو می بندم
پتو رو میکشه روم
جابه جا میشم
میرم زیر پتو ... مچاله شدم
زیر لب میگم
تولدت مبارک داداش مجید
بغضم میترکه ...
+ چقد امروز با پارسال فرق داره... این و من نمیگم عکسای پارسالمون دارن بهم دهن کجی میکنن !
ــ : نازی و مهدی و نادر و مهری دور از منیین... اما تو فکرم ... خیلی خوبید میدونستید ؟
+ ـ : امروز اخرین روزی بود که اقای مبرهن پیشمون بود... از فردا باز حاجی گرینف میاد و گیرای ۳ پیچش
چقد امروز این مرد و من متفاوت از اون چیزی که ازش میگفتن دیدم ! هنوز بو ادکلنش... تن صداش
مهربونیاش ... عشقش به سمیرا زنش... یه جنتلن به تمام معنی.... امیدوارم هرجا هستید خوش باشید
بعدا نوشت : کامنت خصوصی اجی هان ( کرای) میزارم اینجا. اجی ازم نرنج نیاز دارم الان که غرورم ارضاء شه
که حس کنم یکی از اون دور دورا بفکرمه :
اینجا یزد.... هانی.... از خونشون...خیره به خط کامنت هایی می ماند که پری...
همونی ک همیشه آجی صداش میکنه....آجی ک هیچوقت نداشت و الان 4ساله داره....
کامنت هاتو بارها و بارها میخونه و فقط ماته به صفحه مانیتور....میتونم گشادی مردمک چشمام رو ببینم....
بغضی ک میاد تو گلوم.... گری من ...قربون اون چشمای قشنگت برم ک بارها تعریفشو ب مامانم کردم.....
فدات بشم آخه من چرا باید فراموشت کنم....آخه من روسیاه پیش خدا و اون بنده های پاکش ...
منو نمیشناسی تا اونجا بودم خوب بودم...همین ک برگشتم شهر خودم همون هانی شدم ک بودم....
چرا ب خودت بد میگی....فرشته ی پاک من...مطمین باش اگه خدا دوستت نداشت
اگه خدا قبولت نداشت هرگز عشق خودش و امام رضاش هم تو دلت نمینداخت....
ممنون اجی هانی ... میام یه روز پیشت دختر کویر
هیچ وقت ادمی که به شما میگه حالم خوب نیس