تبليغاتX
زندگی پر ؟؟؟ دختر یاغی

زندگی پر ؟؟؟ دختر یاغی

اینجا دیگه مامان بزرگا قصه نمی گن ... آخه بچه ها ته قصه رسیدن

 

دلم میخواد یه چیزایی رو بگم

که نمی تونم جمع بندیش کنم

یه چیزایی که داره رو زبونم رو نوک انگشتام سنگینی میکنه

دلم میخواد داد بزنم بلکی یه نفسی بکشم

که اونم نمیشه

یه جورایی همه چی اروووم و این اصلا" غیر عادی نیس

من هیچ وقت این ارامش قبل توفان و دوس نداشتم و ندارم

دلم میخواد برم رو یه بلندی و داد بزنم

اما باز نمیدونم تو اون فریاد چی بگم

اون صحنه ها از جلو چشام نمیره

اون حرفا اون فحاشیا

اون اعترافا.. اون بیگناها

به قول چه گوارا :

هر جا که مرگ غافلگیر کند

گو خوش امدی هم وطن

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

 

 

 

پ ن : نفهمیدم سکوت کیا خوبه و کیا نه !!!

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 18:2 توسط یاغی| |

 

روشن نکن این عشق خاموشو

باور نکن گرمی اغوشو

تاوان رسوایی تو کم نیس

 

تو تاکسی پسره این اهنگو گذاشته بود

این تیکش یادم موند

 

این تیکه رو هم دوس دارم :

یه حرفایی همیشه هست

که از درد تویه سینس

مث رپ خونی شاهین

پر از عشق و پر از کینست

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 17:44 توسط یاغی| |

 

داره برف میاد

چقد به چشات میاد

دلم برا یه صدا

یه خنده

یه لهجه تنگ شده

که میدونم

اون این حسو بهم نداره

 

لطفا" با خوندن این تیکه سیگار دود کن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:50 توسط یاغی| |

 

 

دلم برا اون صداش

با اون لهجه خاصش تنگ شده ...

و اون به خدا که دل تنگ کسه دیگس.

پ ن : اگه بخوام میتونم از این تو بندازمت بیرونااااا.... که اما دروغ چرا نمیتونم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:46 توسط یاغی| |

 

چرا اسم ِ دغل بازی های من همیشه هدفه رفیق ..

یه تیکه از ناگفتنی  و شایدم نیم گفتنی رفیق بلاگ نویسم بود

نمیدونم چرا دلم میخواست راجب این موضوع بیشتر اینجا به زبون خودم بنویسم

البته با یکم ویرایش:

چرا اسم دغل بازی های من رویا و روح تو رو ارضاء میکنه

اون وقت صداقتم ازارت میده

مگه نه اینکه باید خودم باشم

با هویت و شخصیت خودم ؟

پس چرا این منو دوس نداری

اونی و دوس داری که تو مغز کوچیکت ازم ساختی ؟

شاید باورات رو یه روز به حراج گذاشتی

تو اخرین هم اغوشی یا اولین هم اغوشیت

با اونی که دوسش داشتی یا از رو یه هوس انی باش اخت شدی

نمیدونم اما اینو خوب میدونم

حراج زدی به همه اروز هام

اروزهای قشنگی که

 حداقل میتونسی بیشتر اون نقاب ادم خوب رو رو صورتت تحمل کنی

تا من بیشتر تو دوران احمق بودن به سر ببرم

تا بیشتر گیج شم از حس بودنت

از حس اینکه فقط و فطق مال خود خودمی

و قرار نیست این یکی و با کسی قسمت کنم

اما همیشه همه چیزو ازم میگرفتی مث حس بودنت رو با خودم

عزیز از دس رفته

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 18:20 توسط یاغی| |

 

شهر منن زیر تلی از هوا نفس میشکه

و من روی اسفالت  این شهر به تماشای دم و بازدمم

و تو دور تز از این خاک

در جای ناشناخته زیر ذربینم میبری

روز ها میگذرد و روز موعود

تو مرا باز خواست میکنی

و نمی پرسی...

محو تماشای چه بودی ؟

و من هرگز نمیگویم ناگفتنی هایم را

چرا که ناگفتنی ها معروف به نا گفتنی اند .

 

پ ن : عاشق این پل کابلی تو شبم ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:11 توسط یاغی| |

 

همیشه خوابت و سیاه و سفید میبینم

صدای خنده هاتو که دلمو میلرزونه ....

یا شنیدن اسمم از زبون تو که یه قشنگی خاص خودشو داره

اما ته همه این خوابا سیاس

وقتی چشامو باز میکنم و تاریکی اتاق وحشت به دلم می ندازه

اون موقعه در و دیوار اتاق

نبودنت و رو به رخم میکشن

 و صدای گریم زیر پتو دل شب و می دره ...

 

پ ن : این روزا اهنگ مرتضی پاشایی ـ زیادی رو گوش میدم .

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:55 توسط یاغی| |

 

چن دیقه پیش سوار اتوبوس که بودم

با یه خانوم خوش تیپ و خشگلی هم کلام بودم

یه خانومی که تو مسیر ۲۰ دیقه ای خلاصه زندگی شو واسم پیدا کرد

کسی که بخاطر دوس داشتن بچه طلاقش داده بودن

این حرف برا من خیلی تلخ بود

برا منی که همیشه یه دید خوب نسبت به زندگی مشترک داشتم

کسی و بخاطر یه خواسته که حقشه

چه عرف چه شرع

ازش بگیرن و پش سرش هزازان حرف و حدیث باشه

بهش گفتم شوهرت چیکار بود

گفت : راننده کامیون

پوزخند زدم

نه بخاطر شغل شریفی ( ابدا" )

برا این همه اختلاف فرهنگی که بین اینا بود

چون خانومه لیسانس روان شناسی بود

اما انقد تو یه خانواده مذهبی بود

که به قول خودش برا فرار از اون خونه و رسیدن به ارزوهای دخترونه

تن به این وصلت داده بود

 

با کلی سوال ازش جدا شدم

خودمو انداختم تو یه کافی نت و ریختم واژه هارو تو اینجا.

یکی واسه نازازیی طلاق میدن

یکی و واسه اینکه بچه میخواد

چه دنیای مسخره ای شده

اسممونم گذاشتیم ادم

از همینجا اعلام میکنم

من ادم نیسم

اگه بودم

استعفا میدم....

پ ن : خیلی از این موردا واسم پیش میاد که بعضا" پیادش میکنم

یاد اور خیلی چیزا میتونه باشه..

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 17:58 توسط یاغی| |

 

همیشه اون چیزایی که میخوام دور از دسترسه !!

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 17:49 توسط یاغی| |

 

تو با منی

اما من از خودم دورم ....

 

ادم یه زمانی یه ادمی و دوس داشت

که الان خجالت می کش از اون احساس ...

 

کوچیک که بودم دل بزرگی داشتم

بزرگ که شدم دم تنگ شد ...

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 12:26 توسط یاغی| |

دلم برای کودکیهایم تنگ میشود

زمانی که با دوستانمان قهر میکردیم تا قیامت لحظه ای دیگر قیامت میشد

پ.ن: دلم برا... تنگ شده.

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 23:3 توسط یاغی| |

 

نیاز دارم یکی و سرزنش کنم

خودمو یا دوستامو یا بقیه ادمارو

اما جز تو خدا کسی ساکت نیس مقابلم ....

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 17:42 توسط یاغی| |

 

هیشکی نمی نویسه

دستا خسته

قلما شکسته

هی رفقا کسی قلم یدک داره ؟

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 17:40 توسط یاغی| |

 

این " تو " هضم نشد منار " من " !!!!

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 17:39 توسط یاغی| |

 

مثل آدم یخ زده ای شدم که یهو روش آب داغ بریزن

متلاشی شد فکرای قشنگ آخر برج

همیشه اینجوری بوده نباید برا پولی که هنوز دستم نرسیده

نقشه میکشیدم

پ.ن: دنبال کسیم گه پاچشو بگیرم

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 19:9 توسط یاغی| |

 

کم کم با سیلی هایی که تو جامعه خوردم

باورم شده که دنیا جای من نیس ..

.

.

.

وقتی عشقی نمونده از قصرش نگو ..

 

پ ن : از اینکه تو هر شرایطی تحمل میکنم  بیزارم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 17:2 توسط یاغی| |

کنار تو زیر باران قدم میزنم نیازی به چتر نیست...

خیال که خیس نمیشود...

پ.ن: سکوت

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:48 توسط یاغی| |

 

 

به ساز تو میرقصیدم

اما

این دفه زدی ساز بدی

 

 

دل تنگ اون دلیم

که مال هیشکی نبود ....

 

پ ن : بهش میگن سگ .. بهش بر میخوره... نمیدونه سگ وفاش از ادم زیاد تره

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 17:28 توسط یاغی| |

 

هیچ وقت حرفی نمیزنم که باورش ندارم

اما

۱ ساعت پیش به کسی حرفی زدم

که۱٪ ام به حرفم اعتقاد نداشتم

بعد بهم خبر داد اون حرفم اثر گذاشته

و من دارم به تضاد همه چی اعتقاد پیدا میکنم ....

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 17:24 توسط یاغی| |


ساعت 7 میرم

ساعت 7 برمیگردم خونه

بین این تایم

با کلی ادم سرو کله میزنم و خلوار خلوار تجربه کسب میکنم

تجربه دیدن ... شنیدن...

جز امروز

وقتی پیر زن قصه ها جلو چشام با چشای خیس گدایی می کرد

وقتی تو این سرما جورابش پاره بود و نایلون به پا کرده بودچقد دلم لک زد واسه ننی خودم

چقد دلم خواست جدا از چش همکار و مدیر و مشتری بگیرمش بغلم

و زار زار گریه کنم

واسه اون همه غرور شکسته یه پیر زن

که از من یه الف بچه درخواست 100 تا تک تومنی میخواس


پ ن : داغونم کردی ...

اطلاعیه: نبودم ...چون : مریض بودم .. از بو بد بیمارستان چندشم میشه... پوگوسو ( لاک پشتم)

به نا به دلیل دکتر خر ... بابا انداخت از خونه بیرون.....

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 19:28 توسط یاغی| |


چن روز پیش یکی از دخترای دانشگاه و دیدم

بعد سلام علیک پرسید: ازدواج کردی ؟

گفتم نه ...

گفت : مردتو پیدا نکردی ؟

گفتم: ادمشو پیدا نکردم



نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 19:22 توسط یاغی| |


اگه تلخم باشه

گاهی یادم کن ....



نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 19:20 توسط یاغی| |


اگه تلخم باشه

گاهی یادم کن ....



نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 19:20 توسط یاغی| |


خیلی خشنه زندگی 

ولی حوصله کردم !!!

تو فشن زندگی من یه مدل دردم

ولی دفتر گذشته های زندگیمو ذره ذره کردم

اومدم جلو پی دردسر بگردم...


نمیدنم چن هفتس این اهنگو همکارم بهم دفرستاد.

اما خوب میدونم که صب تا شب این اهنگ رو گوش میدم.

اولین بار که کلیب این اهنگ یاس و شندیم و دیدم جلو اشکامو نگرفتم...


نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 19:18 توسط یاغی| |

اما دیگه نه !!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:21 توسط یاغی| |

 

یه ماشین میخوام با یه راننده ....

با یه سی دی که منتخب دلم باشه ...

با یه خیابون خلوت و شب

که برم تو حس

و احساس دلمو یاده کنم رو کاغذ

یا درفت گوشیم

بعد بریزمشتو این چار دیواری

سرشار از ناگفتنی هام .

می ترسم برم و حرفام جا بمونه رو دلم .

 

پ ن : نداشتم تو داشتی بنویس جییییییییییییییییییییییغ ( هه )

مخاطب خاص : رفاقتت ته کشیده نارفیق... حداقل ادم بودنت هر گهی بودنت نزا ته بکشه

انقد ریچارد بارم نکن تو اون هلفدونی ... سیگارتم فوت نکن تو بلاگم سرطان گرفت.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:0 توسط یاغی| |

 

حاصل سبزترین بارو من

برگ سبزیست که از لای ورق های دلم می ریزد ...

مانده ام سخت غریب !!!

دیگر از سبزترین حادثه ها می ترسم .

 

 

پ ن : چن روزی برف می باره ... چقد دلم خواست زیرش قدم بزنم و زدم.

سانسور نوشت : پشت شیشه ... نوشابه .... پای صندوق .... چشای وحشی.. نه !!!

پری نوشت : دوباره عود کره خاطراتت لعنت به شهر و دیارت.. لعنت به دروغات چش میشی

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:57 توسط یاغی| |

 

این روزا رفیق رفیق شو بدون راهنما دور میزنه !!!

پ ن : به گریه هام نخند... ۱ روز دلت کم میاره...

اطلاع : من هیچ کدوم از ایدی هام ان نمی شن . ۱ ماهه

 

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 17:52 توسط یاغی| |

 

از پشت شیشه بارون و تماشا میکردم .

از پشت شیشه برف و تماشا می کردم.

۱ ساعت بعد :

زیر بارون و بعد برف و بعد دوباره بارون قدم میزدم

سردم بود...

تنها بودم

می دونم دو نفرم که بودیم

بازم سردم بود

میدونی چرا ؟

چون کسی که نتونه دلمو گرم کنه

نمیتونه  دستامو گرم نمیکنه

پ ن : کدوم اهنگ میچسبید ؟ معلومه صدای بارون... افشین اذری

 

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 18:20 توسط یاغی| |

 

بی بهانه و با بهانه سراغت میام

چهلمت هم گذشت

اما دلم دلش نمیاد لباس عزاشو در بیاره

این شهر ۲ بار عزیزمو ازم گرفته

حالم ازش بهم میخوره

که اما

خاکش شماا رو تو اغوش گرفته خاله

پیش ننی راحت بدون دغدغه بخوابید

یه روز بهتون ملحق میشم .

 پ ن : بی خوابم باشه ؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 9:0 توسط یاغی| |

Design By : Night Melody